رهبری تیمی دیگر تنها به دستور دادن و کنترل اعضا محدود نمیشود؛ بلکه امروزه به هنری تبدیل شده که بر پایهی درک نیازهای انگیزشی افراد ساخته میشود. پژوهشهای متعددی از جمله مطالعهی DeRue و همکاران (Small Group Research, Vol. 41) نشان دادهاند که رهبران موفق، نه فقط مسیر را روشن میکنند، بلکه با شناخت انگیزهها، باورها و احساسات اعضای تیم، انرژی پنهان درون آنها را فعال میسازند.
در دنیای رقابتی امروز کسبوکار، درک اقتضائات انگیزشی در رهبری تیمی یکی از پیشنیازهای کلیدی رشد و موفقیت سازمانهاست. اما این اقتضائات چیستند؟ چگونه بر نوع رهبری تأثیر میگذارند؟ و چگونه میتوان از آنها در رشد عملکرد تیمی بهره برد؟
تفاوت دو سبک رهبری؛ هدایتگر در مقابل مربیگر
بر اساس یافتههای DeRue و همکاران، رهبران تیم معمولاً به دو رویکرد اصلی در رفتار با اعضای خود گرایش دارند:
رهبری مربیگر (Coaching Leadership)
در این سبک، رهبر به تیم اجازه میدهد خودش مسائل را بررسی، تحلیل و حل کند. مربیگر هیچگاه پاسخ آماده نمیدهد؛ بلکه فرصت رشد، تجربه و یادگیری را برای اعضا فراهم میسازد.
این نوع رهبران تیم را به فضایی برای توسعهی فردی تبدیل میکنند، جایی که هر عضو احساس مالکیت نسبت به هدف دارد. بهعبارتی، مربیگری نوعی رهبری مبتنی بر توانمندسازی (Empowerment) است.
نمونهی واقعی: شرکت Google در سیاستهای مدیریتی خود تأکید زیادی بر مربیگری دارد. مدیران گوگل بیشتر نقش تسهیلگر دارند تا دستوردهنده. این سبک منجر به نوآوری و انگیزش پایدار میان تیمهایش شده است.
رهبری دستوری (Directive Leadership)
در مقابل، رهبران دستوری بر تعیین جهت، اهداف و وظایف تمرکز دارند. این رویکرد برای شرایطی که هدف و مسیر باید روشن و فوری باشد کاربرد دارد؛ مانند تیمهای پروژهای در حالت بحرانی یا استارتاپهای اولیه که تصمیمگیری سریع نیاز دارند.
اما طبق تحقیقات، اگر اعضای تیم از اعتمادبهنفس و خودکارآمدی بالا (Self-Efficacy) برخوردار باشند، سبک مربیگری اثربخشی بیشتری دارد؛ در حالی که برای تیمهایی با انگیزش یا اعتماد پایین، سبک دستوری ممکن است مفیدتر واقع شود.
خودکارآمدی و تأثیر آن بر عملکرد تیم
یکی از مفاهیم کلیدی در مقاله، “خودکارآمدی اعضا” است؛ یعنی باور فرد به تواناییاش برای انجام موفق وظایف.
افرادی با خودکارآمدی بالا معمولاً برای غلبه بر چالشها انرژی و پشتکار بیشتری دارند، در حالی که افراد با خودکارآمدی پایین، زودتر دچار تردید یا ناامیدی میشوند.
پژوهش Bandura (1986) نشان میدهد که رهبر موفق کسی است که بتواند خودکارآمدی تیم را افزایش دهد؛ از طریق تشویق، بازخورد سازنده و دادن مسئولیتهای واقعی به اعضا.
مثال کاربردی: در یک تیم فروش، رهبر باتجربه میداند که دادن مسئولیت مستقیم به اعضا، همراه با اعتماد و آموزش هدفمند، حس توانایی و مالکیت را تقویت میکند. نتیجه؟ فروش بیشتر و روحیه بهتر.
نقش کاریزمای رهبر در انگیزش تیم
به گفتهی Yukl & Falbe (1991)، کاریزما یا جاذبهی شخصیتی رهبر عنصر مهمی در فعالسازی انگیزههای عمیق اعضای تیم است. رهبر کاریزماتیک میتواند چشماندازی روشن از آینده ارائه کند و احساس تعلق را در اعضا تقویت نماید.
کاریزما زمانی مؤثرتر است که با درک عاطفی واقعی از تیم همراه باشد، نه فقط جذابیت ظاهری.
مثال تاریخی: استیو جابز، نمونهای از رهبر کاریزماتیک است که با ایجاد چشماندازی الهامبخش، تیم اپل را به بالاترین سطح خلاقیت و تعهد رساند. او نه با دستور، بلکه با شور و باور به مأموریت، افراد را هدایت میکرد.
انگیزش تیمی به عنوان موتور عملکرد گروهی
تجربههای انسانی، احساسات و رویدادهای درون تیم همگی میتوانند بر کارایی تیم اثرگذار باشند. طبق نظریهی Affective Events، رهبران باید محیطی بسازند که در آن هیجانات مثبت (مانند رضایت، اعتماد و اشتیاق) غالب باشند.
رهبران موفق از دو مسیر انگیزشی بهره میگیرند:
- انگیزش فردی: تمرکز بر نیازها و اهداف شخصی اعضا.
- انگیزش جمعی: تقویت حس همبستگی، هدف مشترک و افتخار گروهی.
ترکیب این دو، تیم را به سطحی از “جریان گروهی” (Group Flow) میبرد که تصمیمگیری و عملکرد در آن به شکل هماهنگ و پویا اتفاق میافتد.
راهبردهای عملی برای رهبران امروزی
برای پیادهسازی اقتضائات انگیزشی در رهبری تیمی، این گامها پیشنهاد میشود:
- ارزیابی سطح انگیزش هر عضو بهصورت منظم؛
- تطبیق سبک رهبری با وضعیت روانی و کاری اعضا؛
- افزایش خودکارآمدی تیم با آموزش هدفمند و بازخورد مثبت؛
- مدیریت هیجانات گروهی از طریق تعاملات انسانی و احساس تعلق؛
- ایجاد چشمانداز مشترک با تأکید بر معنا و ارزش کار تیمی.
رهبرانی که این رویکردها را ترکیب میکنند، در واقع به نوعی رهبری تحولآفرین (Transformational Leadership) دست مییابند که نهتنها نتایج کاری، بلکه روح و پیوند انسانی میان اعضا را تقویت میکند.
جمعبندی
رهبری تیمی تنها به مهارتهای مدیریتی وابسته نیست؛ بلکه مجموعهای از تصمیمات، درکهای روانشناختی و رفتارهای انگیزشی است. مقالهی DeRue و همکاران بهخوبی نشان میدهد که رهبران باید سبک خود را بر اساس سطح انگیزش و توانمندی افراد تنظیم کنند.
اگر تیم شما از افراد خلاق، خودانگیخته و مستقل تشکیل شده است، نقش شما باید مربیگری باشد؛ اما اگر تیمی جدید، کمتجربه یا فاقد اعتمادبهنفس دارید، سبک دستوری ممکن است شما را سریعتر به نتیجه برساند.
در نهایت، رهبری یعنی چیدن زمینه برای شکوفایی دیگران.
رهبر واقعی نه در قدرت، بلکه در توانش برای ایجاد انگیزه نهفته است.
سؤالات متداول دربارهی «رهبری تیمی و اقتضائات انگیزشی»
۱. مفهوم اصلی مقاله چیست و چرا اهمیت دارد؟
این مقاله به بررسی اقتضائات انگیزشی در رهبری تیمی میپردازد؛ یعنی شرایطی که تعیین میکنند چه زمانی سبک رهبری مربیگر (Coaching Leadership) مؤثرتر است و چه زمانی رهبری دستوری (Directive Leadership) نتایج بهتری میدهد.
اهمیت این موضوع از آن جهت است که بسیاری از مدیران تیمها بهصورت شهودی سبک رهبری خود را انتخاب میکنند، در حالیکه پژوهش DeRue و همکاران نشان میدهد اثربخشی هر سبک وابسته به ویژگیهای شخصی رهبر (مانند کاریزما) و ویژگیهای روانشناختی اعضا (مانند خودکارآمدی) است.
به بیان ساده، مقاله تأکید میکند که هیچ سبک رهبریای ذاتاً برتر نیست؛ بلکه تناسب بین رهبر، اعضا و شرایط تیم تعیینکنندهی موفقیت است.
۲. چه تفاوتی بین رهبری مربیگر و رهبری دستوری وجود دارد؟
بر طبق دادههای صفحات ۵ تا ۷ مقاله:
-
رهبری مربیگر (Coaching Leadership):
تمرکز بر رشد و یادگیری تیم دارد. رهبر به اعضا کمک میکند خودشان راهحلها را پیدا کنند، مهارتهای جدید بیاموزند و عملکرد خود را تحلیل نمایند. رهبران مربیگر بیشتر به توانمندسازی و چالش مثبت تکیه دارند.
-
رهبری دستوری (Directive Leadership):
سبک صریح و جهتدار است. رهبر اهداف، وظایف و مسیر روشن را تعیین کرده و بر اجرای دقیق آن نظارت میکند. این رویکرد برای موقعیتهایی با فوریت بالا یا نیاز به تصمیم سریع مفید است.
در مقاله آمده است که رهبران مربیگر زمانی کارآمدترند که از کاریزمای بالا بهرهمند باشند، در حالیکه رهبران دستوری در تیمهایی با اعضای با خودکارآمدی بالا عملکرد بهتری دارند.
۳. کاریزمای رهبر چه نقشی در موفقیت تیم دارد؟
در صفحات ۶ و ۷ مقاله، نویسندگان توضیح میدهند که کاریزما نوعی نیروی تأثیرگذاری عاطفی است که باعث برانگیختن انگیزه و تلاش بیشتر در تیم میشود.
افراد کاریزماتیک با توانایی ارتباط عمیق، سخن الهامبخش و باور شدید به چشمانداز میتوانند دیگران را به حرکت وادارند.
مطالعه نشان میدهد:
- زمانیکه رهبر کاریزمای بالا دارد، سبک مربیگر بهترین نتایج را میدهد، چون اعضا از رهبر الهام میگیرند و برای رشد خویش انگیزه پیدا میکنند.
- اما اگر رهبر کاریزمای پایین داشته باشد، سبک دستوری مؤثرتر است، چون در نبود جاذبهی شخصی، دستور و ساختار جایگزین فقدان انگیزش میشود.
به عبارتی، کاریزما محرک انگیزش درون تیم از سوی رهبر است.
۴. خودکارآمدی (Self-Efficacy) چیست و چگونه بر رهبری اثر میگذارد؟
در صفحه ۸ مقاله، تعریف دقیقی از خودکارآمدی ارائه میشود که از آثار Bandura (1986) برگرفته شده است:
«خودکارآمدی قضاوت فرد دربارهی تواناییهایش برای سازماندهی و اجرای فعالیتهای موردنیاز جهت تحقق عملکرد مطلوب است.»
افرادی که خودکارآمدی بالایی دارند، برای موفق شدن تلاش بیشتری صرف میکنند، چالشها را مثبت میبینند و در برابر ناکامیها مقاومترند.
مطالعه DeRue و همکاران نشان میدهد:
- اگر اعضای تیم خودکارآمدی بالا داشته باشند، سبک دستوری مؤثرتر است؛ زیرا دستورالعملهای رهبر برای آنها تبدیل به هدفی واضح جهت تمرکز و عمل میشود.
- ولی اگر خودکارآمدی پایین باشد، سبک مربیگر نتیجهی بهتری دارد؛ چون رهبر باید به اعضا کمک کند حس توانایی و اعتمادبهنفس را در خود بسازند.
در نتیجه، رهبر باید پیش از انتخاب سبک رهبری، سطح اعتماد و توانایی روانی اعضای تیم را ارزیابی کند.
۵. ارتباط میان کاریزما و انگیزش چگونه است؟
تحلیل مقاله در صفحه ۷ نشان میدهد که کاریزما مستقیماً از طریق انگیزش فردی تیم عمل میکند.
رهبران کاریزماتیک موجب «فعالسازی روانی» یا همان انگیزش درونی در اعضا میشوند. این تحریک انگیزشی باعث میشود اعضا انرژی بیشتری برای انجام کار صرف کنند و تلاششان را استمرار بخشند.
پژوهشهای Bass (1985) و Shamir et al. (1998) که در مقاله ارجاع شدهاند نیز تأیید میکنند کاریزما از مسیر ایجاد معنا و هدف در ذهن تیم، انگیزش را پایدار میسازد.
در واقع، کاریزما موتور محرک رفتارهای داوطلبانه و خلاقانه در تیمهاست.
۶. آیا میتوان گفت یک سبک رهبری همیشه برتر است؟
طبق فرضیهی نخست مقاله (Hypothesis 1)، اثربخشی سبکهای رهبری مشروط است:
- در شرایط کاریزمای بالا → رهبری مربیگر اثربخشتر
- در شرایط کاریزمای پایین → رهبری دستوری اثربخشتر
- در تیمهای با خودکارآمدی زیاد → رهبری دستوری مفیدتر
- در تیمهای با خودکارآمدی کم → رهبری مربیگر مؤثرتر
بنابراین هیچ سبک رهبریای بهصورت مطلق برتر نیست. اثر هر سبک به «اقتضائات انگیزشی» یعنی ویژگیهای رهبر و اعضا بستگی دارد.
۷. یافتههای اصلی تحقیق به چه صورت مدلسازی شدهاند؟
در صفحه ۶ مقاله، یک مدل مفهومی تصویری (Figure 1) ارائه شده است که فرآیند را چنین نشان میدهد:
Leader Charisma
↓
Team Leader Behavior (Coaching / Directive)
↓
Team Member Motivation
↓
Team Performance
↑
Team Member Self-Efficacy
در این مدل:
- کاریزما و خودکارآمدی هر بهطور جداگانه بر رفتار رهبر اثر میگذارند؛
- رفتار رهبر از طریق انگیزش اعضا منجر به عملکرد بهتر تیم میشود؛
- انگیزش تیمی نقش واسطهای (Mediator) در کل فرآیند دارد.
۸. چگونه میتوان از این تحقیق در محیط واقعی کسبوکار استفاده کرد؟
روش کاربردی این مدل در مدیریت امروز چنین است:
- ارزیابی سطح خودکارآمدی و انگیزش هر عضو تیم؛
- سنجش کاریزمای رهبر (میزان نفوذ عاطفی، ارتباطات، انرژی و الهامبخشی)؛
- انتخاب سبک مناسب:
- تیم با افراد کمتجربه → رهبری مربیگر
- تیم با افراد حرفهای و خودانگیخته → رهبری دستوری
همچنین آموزش رهبران برای توسعهی کاریزما و تعامل انگیزشی با تیم میتواند نتایج چشمگیری در بهبود عملکرد سازمانی داشته باشد.
۹. نقش انگیزش در کل این مدل چیست؟
انگیزش در این مقاله نه صرفاً یک حالت روانی، بلکه مکانیزم واسطهای میان سبک رهبری و عملکرد تیم تلقی میشود.
همانطور که در فرضیهی دوم (Hypothesis 2) آمده، اثر کاریزما و سبک رهبری بر عملکرد تیم از طریق تلاش اعضا نمود مییابد.
یعنی رهبری بدون ایجاد انگیزه عملی، تأثیری پایدار نخواهد داشت—even اگر جهت و هدف بهدرستی تعیین شده باشد.
بنابراین، انگیزش را میتوان ستون فقرات رهبری مؤثر دانست.
۱۰. چه تأثیری این پژوهش بر درک رهبری نوین گذاشته است؟
مقالهی DeRue و همکاران نقطهی عطفی در مطالعات رهبری تیمی محسوب میشود زیرا:
- مفهوم رهبری را از «رفتار ثابت» به «تعامل اقتضایی و پویا» ارتقا داد.
- نشان داد رهبریِ اثربخش تابع شرایط انگیزشی است، نه صرفاً سبک مدیریتی.
- راه را برای مدلهای ترکیبی رهبری (مانند رهبری تحولآفرین و مشارکتی) باز کرد.
منبع:
https://doi.org/10.1177/1046496410373808



